شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
24
سفرنامه منظوم حج ( فارسى )
جرس زد نغمه را در پردهء راست * كه گلزار خليل « 1 » اينجاست اينجاست چو بر گلزار يارم رهنمون شد * سرشك ديدهام چون جوى خون شد چو كردم پنج فرسخ راه را طى * فغان از استخوانم خاست چون نى چو از وصل خليلت بىنصيبى * به گلزارش شو اكنون عندليبى گره از بار و از محمل گشودم * شبى آنجا به آسايش غنودم سحر كان دانهء ياقوت رخشان * برون آمد چو از فيروزه ايوان شدم چون عندليب زارِ نالان * از آن گلزار رفتم ديده گريان جرس اين نغمه را زد در عشران * كه منزل دور باشد دست جنبان مسافت چون نمودم پنج فرسنگ * بهناگه شد نمايان كورهاى سنگ ندانم بُد رباط و يا جهنّم * گِل و خشتش تو گويى بود از غم ز تاريكى سيه چون كنج مطبخ * غلط گفتم غلط ، بُد قصر دوزخ بُدى هر يورتِ « 2 » آن چون كهنه غارى * وطن كرده به هر كنجش مارى بنايش را نهاد از بىكمالى * كمال « 3 » از بهر جان ما وبالى در آن غمخانه يك شب تا سحرگاه * بهسر بردم به صد رنج و صد اكراه سحرگه بار بر جمازه بستم * از آن وادى ضجّتبار رستم به آهنگ جرس تا چار فرسنگ * مسافت طى نمودم با دل تنگ كه ناگه شد نمايان مؤمن آباد * در آنجا شد دل غمگين من شاد بياضش روشن از سرچشمهء هور « 4 » * سوادش چون دل مؤمن پر از نور نكو آب و رباط دلنشين داشت * ولى بادِ بَدى آن سرزمين داشت
--> ( 1 ) . مقصود از خليل ، شوى شاعرهء ماست كه مزارش را در اينجا ياد كرده است . ( 2 ) . كلمهاى تركى ، به معناى جا و مكان . محل خيمه و خرگاه . ( 3 ) . مقصود ، آقا كمال خزانهدار شاه سلطان حسين صفوى است ؛ دربارهء او نك : ميراث اسلامى ايران ، دفتر اول ، مقدمهء وقفنامهء مدرسهء سلطان حسينيه . ( 4 ) . خورشيد .